تبليغاتX
اتوپیا
خسته ام خدا
تا زندگی می خواد که فقط یک کم مهربون باشه...تا تصمیم می گیری بهتر زندگی کنی...وقتی حتی فکر بیرو ن اومدن از این زندگی سگی رو می کنی...هزارباره آدمی هست که جلوت تابلوی زندگی ممنوع رو بذاره.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 19:38 توسط سحر |
پس از مرگ

چقدر دوستتون دارم و چقدر عزیزین برام.چقدر حالم خوب می شه وقتی می بینمتون.چقدر سر کلاستون بهم خوش می گذره و زمان رو هم اصلا حس نمی کنم.پر از زندگی می شم وقتی با شماها هستم.مرسی عزیزای دلم.این اسمیه که دوست دارین باهاش صداتون کنم.عزیز دلم.دوستتون دارم.بیشتر از هر کس دیگه ای تو دنیا.از خدا ممنونم که دارمتون.خیلی زیاد.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 14:41 توسط سحر |
بسا گند شانس که منم

بیشترین میزان ضایعگی یک انسان وقتی حاصل می شود که او به قصد خودکشی به حمام برود اما تیغ پیدا نکند.

پ.ن:تا اطلاع ثانوی به تعویق افتاد.نگران نباشید.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 9:53 توسط سحر |
من و خودم
چند روز پیش یک دوست عزیز راجع به تحقیقش در مورد مرگ شناسی باهام صحبت می کرد.یه جا گفت:نویسنده ترجیح می ده خودش بره سراغ مرگ تا این که بشینه مرگ بیاد سراغش.(نقل به برداشت.اصلا نمی تونم تضمین بدم این حرف رو زده یا منظورش این بوده یا هیچ چیز دیگه ای)من اصلا درک نکردم نویسنده رو.حالا چند روز گذشته.با احساسی کاملا متفاوت از نویسنده عمرا نمی تونم بذارم مرگ بیاد سراغم.من یه راهی به عدم پیدا می کنم.این حق منه.عدم حق منه.من زندگی رو نخواستم.باید یه راهی باشه که بشه بودن رو باهاش دور زد.من پیداش می کنم.مثل یک موجود حقیر منتتظر نمی شینم که طبیعت هر جا خواست من رو ببره.این مرگ دلخواه منه.مرگی که خودم براش تصمیم گرفته باشم.
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 15:29 توسط سحر |
چشم کور سیگار روشن
دود سیگار هر آدمی فقط تو چشم خودش می ره.مثل دود دوستی ها و عشق ها و نفرت هاش.

اصولا دود زندگی فقط تو چشم خود آدم می ره.آره.آدم می سوزه و دود خودش چشماشو کور می کنه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکی از محاسن حقوق خوندن اینه که وقتی حراست بیکار دانشگاه به جرم سیگار کشیدن می گیردت صاف وایمیستی می گی:من حقوق می خونم.آیین نامه ی انضباطی رو هم کامل خوندم.در هیچ کدوم از بندهاش به سیگار اشاره نشده.یارو هم یه خورده نگات می کنه بعد می گه:بله اما...

تو هم کارتت رو بر می داری و می ری.

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 8:24 توسط سحر |