تبليغاتX
اتوپیا
آپولوجی،تو روشنفکر من جوگیر
مفهوم شناسی دفاعیه:

دانشجو:خود به چند دسته تقسیم می شود از آن است:۱-روشنفکر  ۲-جوگیر ۳ -رذل ۴ -شوت

روشنفکر:کسی که با چشمانی پر از تاسف،با لبخندی کج و رفتاری موقر دیگران را زیر علامت سوال هل می دهد.رادیکال محض است.هرگز در فعالیتی شرکت نمی کند و این به دلیل مطلق گرایی اوست.فقط بیرون ماجرا می ایستد و به ریش سایرین می خندد.به این شیوه نه تنها وجهه ی خود را خراب نکرده،که کلی هم باکلاس جلوه نموده.

جوگیر:خود دسته های مختلفی دارد که محل اعتنا نیست.در یک تعریف کلی کسی است که در فضای خاص احساسات خاص گازش می گیرد.

رذل:آن که نه جوگیر باشد نه روشنفکر.او اصولا رهبر است.ماجرا پیش می آورد و جو ایجاد می کند.به دو دسته ی چپ و راست تقسیم می شود که راستش بسیج و چپش انجمن و تحکیم وحدت نام دارد.در کیفیت رهبری او نیز بحث بسیار است(که رهبری ذاتی اوست یا اصولا ملعبه است).

شوت:عین عبارت.

و اما ما جری:۱۶ آذر رفتار پارادوکسیکال انتظامات(چک کردن کارت و تقدیم گل)حالت را به هم می زند.گل را تقیم مهروز می کنی و از زیر بار سنگین محبت دانشگاه بیرون می آیی.می گذرد تا ساعت۱۲:۳۰ که نمایش اقتدار بسیج را تماشا می کنی و مهوع ترین مجلس کل عمرت را می بینی.پر می شوم از کینه ای که که ریشه های مذهبی دارد.از کینه نسبت به حکومت ولی فقیه.

۱۷ آذر:به امید این که اصلاحاتی ها یک شکری بخورند می روی دانشگاه.حرف داداشی یادت می آید که:خراب کاری نمی کنیا!خب مسلما تضمین نمی دهی.از ادم های شناس همه امده اند تماشا.یک عده روشنفکر در آن ها هست اما بیشتر شوت می زنند.رذل ها می آیند و سعی می کنند که شلوغ کنند که چون جو هنوز دندان هایش را تیز نکرده موفق نمی شوند.عمیقا ناراحت می شوی که چرا بسیج دیروز آن همه سر و صدا کرد آن وقت رذل های چپ باید این طوری جان بکنند تا کم نیاورند.شعارها که معلوم است.اصلا مهم هم نیست.برای من برای تو همان اعتراض مهم است.همان شلوغ کردن.جو دندانش را تیز می کند جمعیت را گاز می گیرد و تو هم جزو جمعیت.حالا مخالفت تو هم فریاد می شود.جو را دوست داری.دندان هایش را می بوسی.فرداها همین جمعیت روشنفکر با ان لبخند آرامشان،با آن نگاه عاقل اندر سفیه شان می برندت زیر علامت سوالی که اگر ان را ازشان بگیری شالوده ی وجودشان را از هم پاشانده ای.تو را متهم می کنند که نادان و نفهمی.که ایدئولوژی نداری.که قیم نیاز داری.برای خودشان تحلیلت می کنند و ب باکلاسی شان را جار می زنند که آره اگه تو هستی من بیشتر هستم.تو نفهمیدی و یه غلطی کردی ولی من با تیزهوشی وقار خودمو حفظ کردم.

باشه عزیزم.تو روشنفکر،من جوگیر.

پ.ن:و اما در باب حمایت از اصلاحات و شخص خاتمی.ببینید دوستان من هم مثل شما در ۸ سال ریاست جمهوری خاتمی زندگی کرده ام.من هم می دانم اصلاحات و دموکراسی در جایی که به گفته ی خود آقای خاتمی قدرت نهادهای غیر انتخابی از نهادهای انتخابی بیشتر است،فقط یک شعار دوست داشتنی است.اما دوست عزیز.مطرح شدن همین شعار در جامعه ی اقتدارگرای سیاسی ما یعنی تسهیل روند دموکراتیزاسیون در ایران.همین.حرفی زده شود،ایده ای اورده شود و طلبی در جامعه به وجود بیاورد.من از خاتمی انتظار ندارم در ۸ سال ۱۲ سال ۱۶ سال ایران را یک جامعه ی دموکرات کند.انتظار دارم فرهنگ دموکراسی را در ایران به وجود بیاورد.انتظار دارم عادت به نظام پدشاهی را در ایران ریشه کن کند نه خود نظام را.پس خاتم یبرای من مرد عمل نیست.مرد حرف و فلسفه ایست که می زند . می بافد.خاتمی مرد تئوری دموکراسی در ایران است.

پ.ن۲:د راین پست اصلا قصد توهین و تمسخر نداشته ام.کسانی که به من ایراد گرفته اند بعضا از دوستان خیلی نزدیک من هستند که مسلما بسیار هم عزیزند.اگر هم کنایه ای زده ام از روی این بوده که عده ای من را احمق فرض کرده اند و این چیزی است که نیستم.پس لطفا گله و شکایت و به خود گرفتن نداشته باشیم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 10:55 توسط سحر |
17 آذر
دانشجو می میرد

ذلت نمی پذیرد

دیروز روزی بود که به تعبیر رهبر فرزانه(!)انقلاب ما مشت محکمی بر دهان بسیج زدیم که ساحت مقدس دانشگاه رو با نماز جمعه اشتباه گرفته بودن و تقریبا اعلام داشتن که ما هیچ غلطی نمی توانیم بکنیم.مشتی بر دهان امثال امیر حسین ثابتی که هر کس از احمدی نژاد و خامنه ای دفاع کرد براش تکبیر گفت.بر دهان همه ی ولایت فقیهی ها.روزی که ما گیت ها رو شکستیم تا بگیم دانشگاه مال ماست نه مال حراستی ها.روزی که فریاد زدیم"مرگ بر دیکتاتور"چه در لباس ولی فقیه چه در لباس امپراتور.روزی که دیدیم دیگه "توپ تانک بسیجی" اثر نداره.روز دانشجو مال ماست.نه مال یک عده احمق فریب خورده که به یک انسان مثل خودشون لباس معصومیت پوشونده ان و به یک نظام جعلی مشروعیت دادن.۱۶ اذر امسال یک روز عقب افتاد.اما باز هم روز دانشجو بود.دانشجوی آزاد.

آزادی

با تو ایستاده ام

و با تو فرو خواهم افتاد

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 10:21 توسط سحر |
16 آذر
احساس سرخوردگی سیاسی می کنم وقتی می بینم قوی ترین تشکل دانشجویی بسیجه...بیشتر احساس سرخوردگی می کنم وقتی می بینم چقدر راحت می شه با ۵ دقیقه حرف یک جمعیت دانشجو(نما)رو به هیجان آورد...وقتی که یک نفر متعادل هم که حرف می زنه از ترس کتک خوردن باید بره بیرون...وقتی می شنوم "مرگ بر ضد ولایت فقیه"...وقتی می شنوم که هر کی با دشمنش خوب باشه یه جای کارش می لنگه پس خاتمی...احساس سرخوردگی می کنم...

پ.ن:من زنده ام...همان دو سال پیش!

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 11:59 توسط سحر |
آزادی
اوج درد

همان

عمق فاجعه ست

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 14:46 توسط سحر |