...نیستی.نیستی و کمترین چیزی پیدا نمی کنم که تعبیر کند نبودنت را.نه شعری نه نوایی نه کلامی...و نه هیچ چیز دیگر.تو فقط نیستی.همین...
بندی از یک نامه.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 14:16 توسط سحر
|
در زندگی انسان هایی هستند که از بس خرند همه را عین خودشان میبینند.در زندگی انسان هایی هستند که هدفی را دنبال می کنند نتیجه نمی گیرند و فقط خسارت به بار می آورند.در زندگی انسان هایی هستند که شعور ندارند چطور زندگی کنند.در زندگی همه جور الاغی پیدا می شود.در زندگی تو هم از دست این آدم ها در گل می مانی.در زندگی من نمی دانم آب نبود یا نان این عشق و عاشقی دیگه کیلویی چند بود که جنبنده ای از کنار تو رد نمی شود فارغ از این قضیه.خلاصه در زندگی اینگونه پیشامد ها زیادست جدی نگیرید.به نفعتان بود شاید.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 18:16 توسط سحر
|
میل غریبی برای بازگشت به روزهای گذشته و زندگی در همون شرایط جهنمی داشتم.ولی خب آدم میل به همه چیز رو نباید عملی کنه.من خوبم.خوب می مونم.و...
درد تو را ز دست آسان ندهم.
حالا به هر قیمتی.
این پست رو خودم بی مزه ترین پست این وبلاگ می دونم.شما چطور؟![]()
+
نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:15 توسط سحر
|
