تبليغاتX
اتوپیا
خواهری دارم که حتی می تواند از مادرم هم سنتی تر باشد.او می تواند سیگار بکشد در دوره ی مجردی با چندین پسر دوست بوده باشد می تواند مدیر باشد مدبر باشد شاغل باشد و اعتماد همه را جلب کند.اما از همه مهمتر این که او می تواند کاملا عقب افتاده فکر کند.او از ازدواج با مردی که دوستش نداشت راضی است و من نمی توانم خودم را راضی کنم که این رضایت دلیلی به جز روابط جنسی موفق داشته باشد.مادرم به شوخی می گوید که او کمبود محبت داشت اما من به جدی فکر می کنم که او یک زن سنتی است که در جمع می گوید من برای تمیز کردن سرامیک های هال ۱۲ بار  طی را آب می کشم.او راجع به غذا درست کردن حرف می زند.حتی می گوید که شوهرش اجازه نمی دهد که موهایش را کوتاه کند.او سه رنگ سایه را ترکیب می کند و چشم هایش را جذاب تر می کند.خواهرم فکر می کند که از نسل من است.او فکر می کند که ما را می شناسد.ملاک هم نسلی برای خواهرم سال تولد است نه نیاز ها و اندیشه های خاص.

نگاه که می کنم همه ی زنان سرزمین من خواهر منند.همه ی آن ها مال یک نسل هستند.نسل حوا.و من فقط خوشحالم که ازدواج نکرده ام تا مثل آن ها شوم.خوشحالم که لااقل چند سالی وقت دارم تا از این که هستم معمولی تر شوم.من هنوز خوشحالم.

پ.ن:جواب کامنت ها را دادم با تاخیر.ببخشید اصلا دسترسی نداشتم به نت.ممنونم از نظرها موافق یا مخالف.

+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 14:42 توسط سحر |